تبليغاتX
ستاره ی خیالی من !

ستاره ی خیالی من !

تو را در کدامین شبم بجویم که هر شب بی تو بودن را به وسعت گریه در می یابم!

معانی رنگ گلها ، تعداد شاخه های گل !

آگاهی از معانی رنگ گلها، تعداد شاخه های گل در یک دسته می تواند ما را در اهدای درست و افزایش تاثیرگذاری آنها یاری دهد

فراموش نکنید که لازم نیست حتما منتظر موقعیت و اتفاق خاصی برای هدیه گل به کسانی که دوستشان دارید باشید، در حقیقت گل هدیه ایست که اگر به صورت غیر منتظره تقدیم شود ارزش بیشتری دارد.

● معنی تعداد شاخه گلها بصورت کلی در یک دسته

- ۱ شاخه گل نشانه توجه یک فرد به طرف مقابل

- ۳ شاخه گل نشانه احترام به طرف مقابل

- ۵ شاخه گل نشانه علاقه و محبت به طرف مقابل

- ۷ شاخه گل نشانه عشق

● معنی تعداد شاخه گل های رز در یک دسته

- ۱ شاخه رز : یک احساس عاشقانه فقط برای تو

- ۳ شاخه رز: دوستت دارم

- ۵ شاخه رز: بی نهایت دوستت دارم

- ۱۲ شاخه رز : عشق ما به یک عشق دو طرفه تبدیل شده است

- ۳۶ شاخه رز : احساس وابستگی رمانتیک

- ۹۹ شاخه رز : عشق من برای تو جاودانه و تا ابد می باشد.

- ۳۶۵ شاخه رز : هر روز سال به تو می اندیشم و دوستت دارم.

- همچنین ۱۰ شاخه گل لاله عمومآ به نشانه یک عشق بی نظیر است بکار برده می شود.

● معنی رنگ رزها

- رز قرمز : رز قرمز کم رنگ به نشانه " دوستت دارم" می باشد و رز قرمز پر رنگ به معنی زیبایی بی انتهاست.

- رز زرد : امروزه رز زرد به معنی شادی و خوشحالی می باشد ولی در گذشته این رنگ رز معنی کاهش میزان علاقه و وفاداری را داشت.

- رز سفید : رز سفید به معنی عشق روحانی و پاک است و در دسته گل عروس به معنی احساس عاشقانه شادی آور می باشد.

- رز ارغوانی : این رز به معنی تمایل و اشتیاق فرد به طرف مقابل است.

و رز نارنجی به معنی "من فریفته و دلباخته تو هستم" می باشد.

- رز معطر : بدین معنی است که عشق در نگاه اول بوجود آمده است.

- رز صورتی : رز صورتی کم رنگ به معنی تحسین ، ستایش ، وقار و شایستگی و زیبایی می باشد و رز صورتی پر رنگ به معنی تشکر از طرف مقابل است.


- به طور کلی تمام رزهای کم رنگ به معنی دوستی با طرف مقابل می باشند.

● ترکیب رنگهای مختلف رز در یک دسته گل
- ترکیب رز زرد و قرمز در یک دسته گل به معنی" تبریک " در هر مناسبتی می باشد.

- ترکیب رز زرد و نارنجی در یک دسته گل به معنی علاقه زیاد به طرف مقابل است.

- ترکیب رز قرمز و سفید به معنی یگانگی و اتحاد با طرف مقابل می باشد.

+ نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 20:2 توسط عروسک! |

4.gifسوتی های تلویزیونی4.gif

چند سال پیش توی یه برنامه زنده شبكه تهران (فكر كنم شبهای تهران بود) احمدزاده بعد از اینكه یكی مسابقه رو برد گفت: هدیه ای به رسم امانت به شما میدیم!

یكی دو هفته پیش این پسره (امیرمحمد) به عمو پورنگ گفته بذار یه ماچ از لبات بگیرم و پورنگ هم سرخابی شده!

توی اخبار سراسری بود كه آقای بابان همراه همكار خانومش می‌خواست خداحافظی كنه گفت: به همراه خانمم از شما خداحافظی می كنم!

برنامه‌ی صبح ایرانی رادیو سراسری كه از ساعت 6 و خورده ای صبح شروع میشه یك مجری خانم داره به اسم قلع ریز یا مشابه اون كه یه روز، گفتند: یك خبر جالب می‌خوام براتون بخونم، تو اینترنت می‌گشتم (!) این خبر رو دیدم كه نوشته یك پیرمرد به مدت 50 سال بالای درخت زندگی كرده و بعد فرمودند كه: شوخی نیست، طرف 5 قرن بالای درخت بوده!

یه تبلیغی جدیدا تو تلویزیون نشون میده كه ظاهرا مال یك شركت آموزش كنكور به اسم " تست قرمز " هست ... خلاصه یه پسره رو نشون میده كه كتابای اینا رو می خونه بعد میره سر جلسه با خیال راحت تست میزنه ...فقط یه نكته ای هست ... این پسره سر جلسه كنكور فقط یه پاسخ نامه دستشه ... هیچ پرسش نامه ای وجود نداره ...!

یكی از برنامه های زنده شبانه چند سال قبل بود كه تو شبكه تهران پخش می شد و احمدزاده و حسینی مجریاش بودن. خسرو شایگان (دوبلور) تلفنی باهاشون تماس گرفته بود و اینا هم گیر داده بودن كه یه آهنگی رو كه معمولا زمزمه می‌كنی بخون. هرچی این بنده خدا می گفت الآن چیزی یادم نیست ول كن نبودن كه یه دفعه شروع كرد به خوندن : مرا ببوس ...! مرا ببوس ... اون دو تا هم كه دستپاچه شده بودن فورا گفتن به به چه صدای خوبی! حالا می‌رسیم سر سوال بعد و هر جور بود نذاشتن بقیشو بخونه.

یه بارم تو برنامه كودك (حالا همه فكر میكنن من برنامه كودك می بینم) عمو پورنگ اجرا می كرده مسابقه تلفنی بوده یه دختره زنگ زده بوده ، پورنگ بهش میگه بابا خونه هست باهاش صحبت كنم میگه هست ولی حمومه ، میگه مامان چه طور ؟ میگه مامانمم حمومه !!!

یه بار گوینده اخبار ساعت 2 می‌خواست بگه وفات پدر آقای احمدی نژاد گفت: شهادت پدر آقای احمدی نژاد كه سریع درست كرد. ولی معلوم بود اعصابش خرد شده و چند تا اشتباه دیگه هم كرد.

یه خاطره دیگه از عمو پورنگ
یه صدای دخترونه
- الو ؟
- الو ؟
- سلام
- سلام
- خوبی
- مرسی . عمو پورنگ ؟
- جانم ؟
- من خیلی دوستتون دارم
- منم خیلی دوستت دارم عزیزم . اسمت چیه ؟
- كتایون
- كتایون ؟ خوبی ؟
- بله
- كتایون ؟ من ازت سوال می پرسم . تو بگو كتایون . باشه ؟
- باشه
- كی از همه بهتره ؟
- كتایون
- كی تو كارا به مامان كمك می كنه ؟
- كتایون
- كیه كه مامان دوستش داره ؟
- كتایون
- كیه كه بابا وقتی از در میاد ماچش می كنه ؟
- مامان

همین 5 شنبه بازی پرسپولیس - ابومسلم بود بین دو نیمه زنگ زدن به فنایی برای مسایل داوری و اینا فنایی گفت : قبل از هر چیز اجازه بدین فرارسیدن ماه محرم رو خدمت شما و بینندگان تبریك عرض كنم !!

 

گاف های فرزاد حسنی در صدا و سیما

در برنامه زنده شبکه سوم سیما فرزاد حسنی در پایان برنامه از یک خانم دامدار نمونه یاد کرد که چند گوسفند تحویل گرفته و صدها گوسفند تحویل داده است.

وی در ادامه گفت: مثلا اگر من فرزاد حسنی را تحویل این خانم دهید، 30 تا فرزاد حسنی از او تحویل خواهید گرفت!

حسنی همچنین چندی پیش در یک برنامه رادیویی به انتقاد از نوع مواجهه مردم با پدیده فیلم های خصوصی بازیگران و ورزشکاران پرداخت و در پایان گفت: CD خود ما هم در دست تهیه است!

 

+ نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 20:0 توسط عروسک! |

مجسمه شناگر

2fb5b506.jpg

76ea50c9.jpg

4935e9d2.jpg

135579ec.jpg

c2ee31e8.jpg

d11b948e.jpg

ed63c58a.jpg

+ نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 19:51 توسط عروسک! |

 

تصاویر جالب

part-003.jpeg

بچه بالغ این دو زوج

 


part-004.jpeg

---

part-005.jpeg
بچه بالغ این دو زوج

part-006.jpeg

---

part-007.jpeg

بچه بالغ این دو زوج

part-008.jpeg

---

part-009.jpeg

بچه بالغ این دو زوج

part-010.jpeg

---

part-011.jpeg

بچه بالغ این دو زوج

 


part-012.jpeg

---

part-013.jpeg

بچه بالغ این دو زوج

part-014.jpeg

---

part-015.jpeg

بچه بالغ این دو زوج

part-016.jpeg

---

part-017.jpeg

بچه بالغ این دو زوج


part-018.jpeg

+ نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 19:50 توسط عروسک! |

شرح كلیه مكاتب فكری بوسیله دو گاو !!!

سوسیالیسم : دو گاو دارید. یکی را نگه میدارید. دیگری را به همسایه خود می دهید.

کمونیسم : دو گاو دارید. دولت هر دوی آنها را میگیرد تا شما و همسایه تان را در شیرش شریک کند.

فاشیسم : دو گاو دارید. شیر را به دولت میدهید. دولت آن را به شما میفروشد.

کاپیتالیسم : دو گاو دارید. هر دوی آنها را میدوشید. شیرها را بر زمین میریزید تا قیمتها همچنان بالا بماند.

نازیسم : دو گاو دارید. دولت به سوی شما تیراندازی میکند و هر دو گاو را می گیرد.

انارشیسم : دو گاو دارید. گاوها شما را میکشند و همدیگر را می دوشند.

سادیسم : دو گاو دارید. به هردوی انها تیراندازی میکنید و خودتان را در میان ظرف شیرها می اندازید.


اپارتاید : دو گاو دارید. شیر گاو سیاه را به گاو سفید میدهید ولی گاو سفید را نمی دوشید
.

دولت مرفه : دو گاو دارید. آنها را میدوشید بعد شیرشان را به خودشان میدهید تا بنو شند.

بوروکراسی : دو گاو دارید. برای تهیه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر میکید ولی وقت ندارید شیر آنها را بدوشید.

سازمان ملل : دوگاو دارید. فرانسه شما را از دوشیدن آنها وتو میکند.امریکا و انگلیس گاوها را از شیر دادن به شما وتو میکنند.نیوزلند رای ممتنع می دهد.

ایده الیسم : دو گاو دارید. ازدواج میکنید. همسر شما آنها را می دوشد.

رئالیسم : دو گاو دارید. ازدواج میکنید. اما هنوز خودتان آنها را می دوشید.

متحجریسم : دو گاو دارید. زشت است شیر گاو ماده را بدوشید.

فمینیسم : دو گاو دارید. حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید.

پلورالیسم : دو گاو نر و ماده دارید. از هرکدام شیر بدوشید فرقی نمی کند.

لیبرالیسم : دو گاو دارید. آنها را نمیدوشید چون آزادیشان محدود می شود.

دموکراسی مطلق : دو گاو دارید. از همسایه ها رای میگیرید که آنها را بدوشید یا نه.

سکولاریسم : دو گاو دارید. پس به خدا نیازی ندارید!!!

+ نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 19:47 توسط عروسک! |

چند جمله:

 

درک زنده گی تنها با نگاه به گذشته میسر است، اما زنده گی کردن، تنها با نگاه به آینده.  

Life can be understood only looking behind, but can be lived only looking ahead

(Soren Kierkegaard)

وقتی این همه اشتباهات جدید وجود دارد که می توان مرتکب شد، چرا باید همان قدیمی ها را تکرار کرد.              

  Why repeat the old errors, if there are so many new errors to commit

(Bertrand Russel)

من با زمان قرار همزیستی مسالمت آمیز گذاشته ام که نه او مرتبا مرا دنبال کند و نه من از او فرار کنم،  بالاخره که روزی بهم خواهیم رسید“

I made an agreement of peaceful coexistence with time: neither he pursues me, nor I run from him,

one day we will find each other

(Mario Lago)

هرگز در مسیر پیموده شده گام برندارید، زیرا این راه تنها به همان جائی می رسد که دیگران رسیده اند.

Never walk on the traveled path, because it only leads you where the others have been 

(Grahan Bell)

گذشت زمان بر آن ها که منتظر می مانند بسیار کند،

بر آن ها که می هراسند بسیار تند،

بر آن ها که زانوی غم در بغل می گیرند بستار طولانی،

و بر آن ها که به سرخوشی می گذرانند بسیار کوتاه است.

اما، برآن ها که عشق می ورزند، 

 زمان  راآغاز و پایانی نیست.“

Time is very slow for those who wait,

very fast for those who are scared,

very long for those who lament,

very short for those who celebrate.

But, for those who love,

 time is eternity" 

(William Shakespeare)

 بسیاری مردم شادی های کوچک را بامید خوشبختی بزرگ از دست می دهند.“

Many people lose the samll joys, in hope for the big happiness.”

(Pearl S. Buck)

اگر می توانستم به جوانی بازگردم، بازهم تمام همان اشتباهات    را می کردم، اما قدری زودتر                  

    If I could return to youth, I would commit all those errors again, but a bit earlier”

(Tallulah Bankhead)

هیچ چیزی نمی توان به کسی یادداد، اما می توان باو کمک کرد تا پاسخ ها را در درون خود بیابد.“         

Nothing can be taught to a man; but it’s possible to help him find the answer within himself 

   ( Galileo Galilei)

 

کسانی هستند که با ما صحبت می کنند و ما به آنها گوش نمی دهیم؛ کسانی هستند که ما را آزار می دهند و جراحت ماندگاری باقی نمی گذارند، اما کسانی هم هستند که تنها سرراه زندگی ما قرار می گیرند و مهر و نشان شان را برای همیشه بر ما می گذارند.“                                                                              

"There are people who speak to us and we do not listen to them; there are people who hurt us and they don’t leave a scar, but there are people who simply appear in our life and they mark us for ever

(Cecília Meireles)  

فلسفه حقیقی آن است که دیدن دنیا را دوباره بیاموزیم.“ 

The true philosophy is to learn again to see the world 

(Merleau-Ponty )

عشق بهترین نغمه در موسیقی زندگی است. انسان ِ بدون عشق، هرگز با  همسرائی باشکوهِ بشریت همنوا نخواهد شد.                    

Love is the best music in the score of life. Without it , one would forever be out of tune in the immense choir of humanity
(Roque Schneider )

 وقتی کمتر سزاوارم بمن مهر بورز، آخر آن زمان نیازمند ترم“

           

Love me when I less deserves it, because  it’s then when I need it most

(Chinese Proverb

+ نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 19:43 توسط عروسک! |

مد سال زرد هم هست

 

اگه یکمی دقت کرده باشین تو خیابونا (طرف صحبت با خانوماس، آقایون که به اندازه کافی چشماشون در حال کند و کاو هست) ، حتما مانتوهای زرد رنگ جدید رو دیدین که بچه ها میپوشن و خیلی هم رنگ های جذابی داره . تو یکسری از سایت های فشن خارجی هم طرح زرد امسال خیلی زیاد شده. برای همین یکسری از طرح هاشو اینجا گذاشتم که بتونین بهتر لباس مد سال خودتونو انتخاب کنید. بالاخره خواننده های این مقاله وقتی عروسی ای ، مهمونی ای میرن نباید از تیپ و مد جدید چیزی از بقیه کم بیارن. تازه باید یه قدم هم جلوتر باشن .

 

 

مد سال
Small Bivi Bag
دخترونه
Kristen Lee Handbag Lula Perforated Clutch
Moschino Cheap & Chic Shoe Flat Thong Sandals
Lauren Merkin Lucy Patent Croc Clutch

+ نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 19:42 توسط عروسک! |

امروزا خیلی برق میره
مخصوصا شبا
اینو میزارم تا وقتایی که برق میره از بیکاری حوصلتون سر نره!

www.avijehcenter.ir

www.avijehcenter.ir

www.avijehcenter.ir

www.avijehcenter.ir

www.avijehcenter.ir

www.avijehcenter.ir

www.avijehcenter.ir

www.avijehcenter.ir

www.avijehcenter.ir

www.avijehcenter.ir

www.avijehcenter.ir

www.avijehcenter.ir

www.avijehcenter.ir

www.avijehcenter.ir

www.avijehcenter.ir

+ نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 19:39 توسط عروسک! |

ازدواج آهو و الاغ !!! 

 

                     

 

آهو خیلی خوشگل بود ...

یک روز پری مهربون سراغش اومد و گفت: آهو جون، دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟!

آهو گفت : یه مرد "خونسرد و خشن و زحمتکش"

پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد ...!

 

شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند :

حاکم پرسید : علت طلاق؟

آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم ، این خیلی خره !!!

حاکم پرسید : دیگه چی؟

آهو گفت: شوخی سرش نمیشه ، تا براش عشوه میام جفتک میندازه!

حاکم پرسید : دیگه چی؟

آهو گفت: آبروم پیش همه رفته ، همه میگن شوهرت حماله!

حاکم پرسید : دیگه چی؟

آهو گفت: مشکل مسکن دارم ، خونه ام عین طویله است!

حاکم پرسید : دیگه چی؟

آهو گفت: اعصابم را خورد کرده ، هر چی ازش میـپرسم مثل خر بهم نگاه میکنه !!!

حاکم پرسید : دیگه چی؟

آهو گفت: تا بهش یه چیزی میگم صداش رو واسم بلند میکنه و عرعر میکنه !

حاکم پرسید : دیگه چی؟

آهو گفت: از من خوشش نمیاد، همه اش بهم میگه : لاغر مردنی ، تو مثل مانکن ها میمونی !!!

حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه ؟!

الاغ گفت: آره، حق با اونه و راست میگه !

حاکم گفت: چرا این کارها رو میکنی ؟!

الاغ گفت: واسه اینکه من خرم !!!

حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چیکارش میشه کرد ...؟!


 

نتیجه گیری اخلاقی : در انتخاب همسر دقت کنید !

نتیجه گیری عاشقانه : مواظب باشید وقتی عاشق میشوید عشق چشم هایتان را کور نکند !!!

+ نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 19:38 توسط عروسک! |

برگزیده ترین داستان سال از نظر زنان ! 

 

2nvv7eb.jpg 

آقایی از رفتن روزانه به سر کار خسته شده بود ، در حالی که خانمش هرروز در خانه بود !

او می خواست زنش ببیند برای او در بیرون چه می گذرد ...22.gif

بنابراین شروع به دعا کرد :

خدای عزیز! من هر روز سر کار می روم و بیش از ۸ ساعت بیرونم در حالیکه خانمم فقط

در خانه می ماند! من می خواهم او بداند برای من چه می گذرد ؟!

بنابراین لطفا اجازه بدین برای یک روز هم که شده جای ما با هم عوض بشه !!! 28.gif


خداوند ، با معرفت بی انتهایش آرزوی این مرد را برآورد کرد ... 13.gif


صبح روز بعد مرد با اعتماد کامل همچون یک زن از خواب بیدار شد و برای همسرش
 
صبحانه آماده کرد ، بچه ها رو بیدار کرد و لباسهای مدرسشون رو آماده کرد ...

 

بهشون صبحانه داد ، ناهارشان را تو کوله پشتی شون گذاشت و اونها رو به مدرسه برد...

 

وقتی برگشت خانه رو جارو کرد، برای گرفتن پول به بانک رفت ، بعد به بقالی رفت،ساعت

 

یک بعد از ظهر بود و او برای درست کردن رختخوابها ، به کار انداختن لباسشویی ، گرد

 

گیری و تی کشیدن آشپز خانه ، رفتن به مدرسه و آوردن بچه ها و سرو کله زدن با آنها در

 

راه منزل ، آماده کردن عصرانه  و گرفتن برنامه بچه ها برای تکلیف منزل ، اتو کشی

 

ومرتب کردن میز غذا خوری ، نگاه کردن تلویزیون حین اتو کشی در بعد از ظهرو ... عجله

داشت !

(از ذکر انجام بقیه کارها فاکتور گیری شد ...) 08.gif21.gif


در ساعت ۲۳ : ۰۰ در حالی که از کار طاقت فرسای روزانه خسته شده بود، به رختخواب

رفت در حالیکه باید رضایت همسر در رختخواب را هم تامین می کرد... 06.gif

صبح روز بعد بلافاصله بعد از بیدار شدن از خواب گفت :

خدایا من چه فکری می کردم ؟!! برای ناراحتی از موندن زنم در منزل سخت در اشتباه بودم

 

 لطفا و خواهشا اجازه بده من به حالت اول خود برگردم (غلط کردم به خدا) !!! 06.gif28.gif

خداوند پاسخ داد :

پسرم ، من احساس می کنم تو درس خودت را یاد گرفتی و خوشحالم که می خواهی به شرایط

 

خودت برگردی ...

 

ولی تو مجبوری ۹ ماه صبرکنی، چون دیشب حامله شدی !!!

+ نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 19:37 توسط عروسک! |

 

 

 

 

" مادرم دوستت دارم"

هنگامی که در دالان سیاه زمان و مکان بین دو جهان

دست و پا می زدم و راهی برای روشنایی می جستم گرمایی

 احساس کردم و آرامشی . نمی

دانستم که کجا هستم اطرافم را سیاهی فرا گرفته بود و من

 درپی نوری برای رسیدن و گرمای وجود تو بود که این

زندان رابرای من قابل تحمل می کرد با من حرف می زدی و من

 می شنیدم و احساس می کردم

 نوازشم می کردی و من مشتاقتر برای لحظه ای که ببینمت

روز ها و ماههای زیادی را صبر می کردم تا اینکه روز موعود

 فرا رسید و ما را وادار کرد تا برای دیدن هم رنج و دردی

 زاید الوصف را تجربه کنیم

 دردی شیرین بود دردی که انتهایی بسیار شیرین داشت دیدار.

 و من روی زیبای تو را دیدم و گرمای محبتت را احساس کردم

 چه زیبابود و من شاد شاد بودم چون در کنارت بودم  هر چقدر

 سعی کردمنتوانستم بگویم دوستت دارم ای الهه مهر و محبت

 و تنها کاری که کردمگریستن بود تا به تو بگویم که

اشکهایم برای توست برای تو ای که شبتارم با وجود تو روزی زیبا می گردد

 و تنها تویی که تکیه گاه من درزندگی هستی. ای نازنینم اکنون که

در پی سالها چون شمع برای پروانهات سوخته ای و آب شده ای

 هنوز هم نیاز به تو دارم نیاز به نور ، روشنایی و محبت بی دریغت

 پس بیا که اینبار هر دو تکیه گاه هم باشیم تااز عشق بی پایانت

 سیرابم کنی در آغوشم بگیر تا دوباره برایت بگریم

 گریه ای که نشانه عشق من به توست که تو خود ابتدای هر عشقی.

 

 

+ نوشته شده در جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 16:49 توسط عروسک! |

صورت حساب

شبي پسر کوچکمان يک برگ کاغذ به مادرش داد . همسرم که در حال آشپزي بود دستهايش را با حوله اي تميز کرد و نوشته ها را با صداي بلند خواند . او با خط بچگانه نوشته بود :

 

 

صورت حساب

کوتاه کردن چمن باغچه                              5 دلار

مرتب کردن اتاق خوابم                              1 دلار

مراقبت از برادرم کوچکم                             3 دلار

بيرون بردن سطل زباله                               2 دلار

نمره رياضي خوبي که امروز گرفتم                 6  دلار

جمع بدهي شما به من :                           17 دلار 

 

همسرم  را ديدم که به چشمان منتظر پسرمان نگاهي کرد ، چند لحظه خاطراتش را مرور کرد سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورت حساب او اين عبارات را نوشت :

بابت سختي 9 ماه بارداري که در وجودم رشد  کردي ، هيچ

بابت تمام شب هايي که بر بالينت نشستم و برايت دعا کردم ، هيچ

بابت غذا ، نظافت تو و اسباب بازي هايت ، هيچ

و اگر تمام اين ها را جمع بزني خواهي ديد که هزينه عشق واقعي من به تو هيچ است .

وقتي پسرمان آن چه را که مادرش نوشته بود خواند ، چشمانش پر از  اشک شد و در حالي که به چشمان مادرش نگاه مي کرد ، گفت : مامان .... دوستت دارم

آن گاه قلم را برداشت و زير صورت حساب نوشت :  قبلاً به طور کامل پرداخت شده !

 

+ نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 19:40 توسط عروسک! |

بعضی وقتا مثل الان دل ادم می گیره. از همه جا
 
 احساس نا امیدی می کنی. البته نا امید نا امید هم که
 
نه. یه جوری احساس می کنی که تو فشار همه جانبه
 
قرار داری. خیلی سخته مبارزه باهاش. البته مشکل
 
حادی هم شاید نباشه از دیدگاه اغلب ماها ولی نمی
 
دونم که برا من خیلی سخته. همش رابطه به جای
 
ضابطه. همش قومیت گرایی، کمتر جایی حق به حق
 
دار می رسه یا کمتر کسی است که واقعا در جایگاهی
 
باشه که مستحقشه. همش هم برا ما طبقه متوسط
 
منتهی می شه به فشار اقتصادی و مالی، سلامتی
 
جسمی و روانی.موانع ادامه تحصیل ،تحصیل
 
رایگان!!! و ....
 
آخر به خودم میگم:
 
با خدا باش پادشاهی کن. خدایا به تو توکل می کنم و
 
به امید تو حرکت می کنم.

+ نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 23:39 توسط عروسک! |

تو اونجاومن اينجا امان از درد دوري
من ماندم و روياها نه شوق ونه سروری
امان ازدرد دوري امان ازدرد دوري
دوراز تو من ندارم نه شورو نه غروري
تاكي خداي عالم تاكي غم صبوري
امان ازدرد دوري امان ازدرد دوري
هجرت اجباری اگه از تو جدا كرده منو
خیال نکن که لحظه ای عشقت رها کرده منو
همش به خودامید میدم به طفل دل نويدمیدم
می گم تموم شدحادثه فصل رهايي می رسه
امان امان امان ازدرد دوری امان ازدرد دوری
دورازتو نالة غمت در دل من شکفته
اشکام غمامو به همه دونه به دونه گفته
خدامی دونه بی تومن یک روزخوش ندیدم
گریه کرده هر کسی که قصه امو شنفته
امان امان امان ازدرد دوری امان ازدرد دوری    

+ نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 23:32 توسط عروسک! |

 

 

عشق از دیدگاه معلمان:

 

دبیر زیست:عشق مرضی است که میکروب آن از راه چشم وارد بدن انسان میشود

 

دبیر شیمی:عشق تنها اسیدی است که در قلب اثر دارد

 

دبیر دینی:عشق یک موهبت الهی است که خداوند برلی بندگانش هدیه کرده است

 

دبیر ریاضی:نسبت عشق به بدن مثل نسبت خون به بدن است

 

دبیر فیزیک:جوان مانند آهنربایی است که هر عشقی را به خود جذب میکند

 

دبیر ادبیات:عشق باید مثل عشق لیلی و مجنون پاک باشد

 

دبیر ورزش:عشق مانند توپ فوتبالی است که به دروازه هر قلبی اصابت میکند

 


 

میدونستم

 

          آخر قصه ما

                       چیزی نبود

                                       جز

 

                               کلاغه به خونش نرسید!!!!

 


هیچ وقت سر در گم نباش که عشق کجاست و کجا و چه طور باید دنبالش بگردی چون تو

 

 عشقی سرشار از عطوفت.و این را بدان انکه به خود عشق می ورزد نخستین گام را به

 

سوی عشق حقیقی برداشته است!اگر خود را عمیقا دوست بداری و به کانون وجود خودت

 

سفر کنی اماده خواهی شد تا ژرفتر دوست بداری چون انکو که نمیشناسد نمی تواند به

 

تمامی عشق بورزد!!

 

 


 

شب یا روز؟

 

کدام بهنر است؟

 

چه بگویم؟

 

اما میدانم که

 

هر دو بی ارزشند وقتی تو کنارم

 

  نیستی!!!!!!!!!!!!!!

 


 


 

مال تو!

دوستت دارم

 
نکش خودتو نکش بابا
 
باشه!
 
دوست دارم!
 
 

 
 
 
آرزوی چنین روزی!!!!!!!!
 
 
 

 
تو قدر این گربه هم نیستی!!!!
 

 
آخرش اینجوری می شیم!!!!!!!!!!!!
 
                        
 

 
بابا بی خیاااااااااااااااااااال!!!
        
 
 
 

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 19:42 توسط عروسک! |

Real loveاینeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee!

من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد

باقیشو بگم میبینی گریه هات کلی حروم شد

من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه

سرزنش نکن دلم رو به خدا اون بی گناهه

Image hosting by TinyPic

باز که ابری شد نگاهت بغضتم واسم عزیزه

اما اشکاتو نگه دار نذار این جوری بریزه

حال من خیلی عجیبه دوس دارم پیشم بشینی

من نگاهت بکنم تو  تو چشام عشقو ببینی

بد جوری دیوونتم من  فکر نکن این اعتراضه

همیشه نبودن تو کرده این دلو کلافه

می دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من

می دونم واست یکی شد بودن و نبودن من

اولش گفتم یه حسه یا یه احترام ساده

اما بعد دیدم که عشقه آخه اندازش زیاده

بیا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن

من بدون تو میمیرم بیا و بهم کمک کن

Image hosting by TinyPic


 

عشق ساده نیست اما میتوان به سادگی عاشق شد ، می گویند در کمال کهنسالی هم می توان حتی یک روز مانده به پایان زندگی عاشق شد و با یک دسته نرگس شاداب در قلب یک شب مهتابی و یا در زیر تیغ تند آفتاب، کنار رود خانه ای جاری، در میان جنگل ، روی پل عابر پیاده و یا در خیابانی پر عابر در انتظار محبوب ایستاد ، زیرا سن مشکل عشق نیست که بلور اصل از گذر زمان کدر نمی گردد مگر آنکه جلا دادن آن را از یاد برده باشیم.


 

 

خیلی دوست دارم!!!!!!!!


 

تنها چند لحظه

چند كلمه.....

حسي مثل احساس يك پرنده شدن

و تو

آرام آرام

             مال من مي شوي

 

بي آنكه حس كنم

نزديك مي شوي

و آن وقت

زير نور مهتاب.....................

مي داني

نگاهت دريايي ست

كه زير امواجش طوفاني برپاست

گريه  نكن

اشكهاي تو مي تواند يك جزيره را سرشار كند

گريه نكن....

حتي اشكها نمي توانند بفهمند

که:

      ما

            چرا

                   اين گونه دل بسته ایم ......................................

اما من مي دانم 

سرنوشت من مانند تمام لحظه هاي تو

رقم خواهد خورد

                        با تو.....

     من

           و تو....

 

اما نه... دیگر من وجود ندارد..

 

من ، تو شده ام......

                                      ما یک نفریم

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 14:50 توسط عروسک! |

دلتنگتم.........

مینویسم از تو........

از تو ای شادترین .از تو ای تازه ترین نغمه عشق.
تو که سرسبزترین منظره ای. توکه سرشارترین عاطفه را نزد تو پیدا کردم.
و تو که سنگ صبورم بودی در تمام لحظاتی که خدا شاهد غصه و اندوهم بود.
به تو می اندیشم........ و به تو میبالم........
و شباهنگام آندم که تو را نزد خودم  میبینم..... بهترین آرامش در دلم میجوشد..........
روزها میگذرد.....

 عشق ما رو به خدایی شدن است. رو به برتر شدن از هر حسی که در این عالم خاکی پیداست.

دوستت میدارم........ از همین نقطه خاکی تا عرش
دوستت میدارم........از زمین تا به خدا از همین نقطه خاکی تا عرش.

 

پروردگارا! به من آموختی که عشق مسیر پیروزی است... به من توفیق ده تا او را دوست بدارم
و ... پیوسته عاشق بمانم!               

                                                                                  "   آمین   "

 


حرف رفتنت كه ميشه  دلم انگار ميشه پرپر

 

نمي خوام بياد شبي كه  واسه ما شه شب آخر

 

صد هزار حرف نگفته واسه تو تو سينه دارم

 

شب و روز از تو نوشتن هميشه همينه كارم

 

جريان گرم عشقه  لحظه لحظه با تو بودن

 

تو وجود من نشسته بي تو از غصه سرودن

 

كاش مي شد اينو بفهمي كه چقدر برام عزيزي

 

وقت رفتنت يه دنيا غصه تو دلم مي ريزي

 

خوبه اين مدادوكاغذ همدم تنها ييامه

 

خوبه وقتي بي تو هستم  دسته كم اينا باهامه

 

توي دنياي وجودت جز محبت نميبينم

 

اينقدر ماهي كه با تو حتي ماهي نميبينم

 

حس من حس غريبيه از غم عشق نيازه

 

ميدونم مياي يه روزي با يه دنيا حرف تازه!!! 

 

 


تا

اطلاع ثانوی


« عاشقی »

تعطیله دیگه ... !


متاسفم برات ای دل ساده ….

کوله بار آرزوهات روی دوشت … تا کجاها رفتی با پای پیاده …


رفتی و به هر چی خواستی نرسیدی … متاسفم برات ای دل ساده …


دل به هر کی دادی از سادگی دادی … زندگیت رو با یه دلدادگی دادی …

 

هر جا که دیدی چراغی پر فروغه … تا بهش رسیدی فهمیدی دروغه …

 

عاشق و خسته و غمگین و پریشون … دل بی کس … دلک بی سر و سامون …


دل زخمی … دل تنها و تکیده …


دل گریون و من و ای دل گریون … !

 

کوله بار آرزوهات رو کی دزدید … دل دیوونه به گریه هات کی خندید …

 

 عاشق و خسته و غمگین و پریشون … دل بی کس دلک بی سر و سامون ….
تو رو با حول و ولا تنها گذاشتن … اونا که لیاقت عشق رو نداشتن … تک و

 

 تنهایی و با پای پیاده … متاسفم برات ای دل ساده ….

 

متاسفم برات ای دل ساده ….

 

متاسفم برات ای دل ساده ….

 

 


 

ببين نازنينم!
از آغاز عاشقي تا بحال، در هر گذر و بن بست و خيابان و بيابان، همه سراغ آن اوي نيامده، ان گمشده‌ي رفته‌ي سفر كرده را از من گرفتند و من سر به زير اما سربالا جوابشان را دادم، اما ديگر نمي شود.
بالاخره تصميم گرفتم و با خود قرار گذاشتم پرسش تمام آنهايي كه پرسيدند يا قرار است بپرسند را پاسخ دهم. نتيجه اين شد كه:
(( من او ندارم ))
چه شد؟! باز كه هنوز نقطه‌ي آخر جمله را ننوشته ابروهاي نازنينت، پيوندي ناگسستني خوردند، من كه با تو نبودم، عزيز كرده‌ي اين همه سالِ دلِ رسوا، خود قضاوت كن، من وقتي تو را دارم، (( او )) را ميخواهم چه كار؟!
پس بخند، من تو را دارم، تو هم قبول كن و مثل من بگو:
(( من او ندارم ))

 

 



 

فکر میکنی کی هستی؟!

فکر میکنی کی هستی؟!          یه تار مو میخِ ریش

تحفه که نیستی والا                  برگه سبز درویش

فکر میکنی کی ام من؟!            کودن و خیلی ساده

یه نازکش حسابی                     با کمترین اراده

همه رو زدی نداری                    نه مساوی نه یک باخت

اوس کریم آخر ماه                     مارو گیر کی انداخت

این دفه رو کوبوندی                   بری بخندی آسون

دزدیدی دل رو اما                       بازم زدی به کاهدون

 

تورو به خیر و برو به سلامت       حیف اون همه رفاقت

از تو کم نمیشه آبی                   واسه این دل بی طاقت

آش تو دهن سوزان نیست         خوردم به حد کافی

پز چی میدی هنوزم                   واسه مون ریسمون میبافی

 

حالا حیا نداره چشمات               این دختره دیوونه س

این همه دل تو دنیا                    اون دنبال ویروونه اس

خوب جایی کردی پیدا کردی       دل منو کردی داغون

اما بدون عزیزم                          بازم زدی به کاهدون

 

سر بزارم بیابون             شده برم بمیرم

این دفه راستی راستی دل از تو پس میگیرم

گنده تر از تو هم هست              تو نوبت عزیزم

منتظر اشاره                             میگه هستی به پات میریزم

 

فکر میکنی کی ام من؟!            کودن و خیلی ساده

یه نازکش حسابی                     با کمترین اراده

چه لحظه ها که با تو                  بود این دل بیچاره

تویی که نداشتی توی                هفت آسمون ستاره

 


 روزی که دیگر ره گذری نیست

                                                     دیگر خوابی نیست

                                                                                               دیگر خیالی نیست

     آن روز است که

                                         دلی به یاد دلی می افتد

                                                                                        و لبخندش را به حراج می گذارد

         و دیگر روی قلبهای یکدیگر

                                                   قیمت نمی گذارند...........

 

تو مرا میفهمی

              من تو را میفهمم  


در دل شب

آرام

سر از بستر

بر می داری

                     و

                            به ژرفای آسمان

                                         نگاهی می اندازی

و در دل

از خداوند پاک

در خواست می کنی

که:

            او را

                       هر چه زودتر

                                        به آغوش گرمت

                                                  باز گرداند...

و قطره اشکی گرم

بر گونه هایت

جاری می شود......

و به تو

یاد آوری می کند

که :       هنوز

                      چقدر

                                  دوستش داری...


آسمان ابری و من تنهایم

آه باز گفتم تنها ؟!      پوزشم را بپذیر

دیر وقتیست که دیگر گله ام را به شب و پنجره و این همه باران نکنم

  دیر وقتیست که هر شب دل تو می گیرد  .  چشم من با غم تو همدرد است

چه بگویم : تنها ؟؟؟؟      باز هم نا شکری؟...

گر چه جسمم بی توست   .   روح من تنها نیست 

روح من گرمی دستان تو را حس کرده است

  و صدایی آرام   مثل لالایی باران در شب...

این همه آرامش در صدای تو و من باز بگویم:تنها؟؟؟؟؟!!!

روح من تنها نیست  . 

  روح من خسته این دوریهاست

 روح من خسته ز هر تردیدی ست

آسمان ابری و..........

   تو اینجایی!!

 

+ نوشته شده در سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 15:53 توسط عروسک! |

biz birbirimiz icin dunya ya geldik ve ashkimiza guvenyoruz ama ne yazik ki bu ashka engal var
bitanem benim senden ayri olsam da seni har zaman ve har zaman sevicam
ne olur bunu anla!

Home
Email
Night Skin